شبکه انديشمندان قم
Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 31005
تاریخ انتشار : 12 مرداد 1392 23:3
تعداد مشاهدات : 1104

در گفتگو با دکتر لک زایی:

حکومت جهانی، علوم انسانی متعالیه می خواهد

متن ذیل گفتگو سید صمد موسوی با دکتر لک زایی درباره مباني و منابع پالايش علوم انساني با عنوان « حكومت جهاني، علوم انساني متعاليه مي خواهد» است که در نشريه فرهنگ پويا به چاپ رسید.

اشاره:
حجت‌الاسلام و المسلمين دكتر نجف لك‌زايى سال 1348 متولّد شد. وى هم‌زمان با تحصيل در حوزه علميه، از سال 1360 تاكنون، موفق شده است تحصيلات دانشگاهى خود را در رشته علوم سياسى در مقاطع كارشناسى، كارشناسى ارشد و دكترى به پايان برساند. معاونت آموزشي و پژوهشي دانشگاه عالي باقرالعلوم عليه السلام، سردبيري فصلنامه علوم سياسي و رياست مركز تحقيقات حكومت اسلامي دبيرخانه مجلس خبرگان؛ از سوابق اجرايي دكتر لك‌زايي است. ايشان هم‌اكنون عضو هيات علمي دانشگاه باقرالعلوم عليه السلام است و رياست پژوهشكده علوم و انديشه سياسي پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي را بر عهده دارد. ايشان در دانشگاه‌ها و مراكز علمي مختلفي چون دانشگاه تهران، دانشگاه اصفهان، دانشگاه علامه طباطبايي، دانشگاه باقرالعلوم عليه السلام، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره)، دانشگاه مفيد، دانشگاه آزاد اسلامي واحد قم ودانشگاه عالي دفاع ملي به تدريس مشغول بوده است. وي داراي تأليفات بسياري در حوزه علوم انساني است؛ از جمله: سيره پيامبر اعظم درگذر از جامعه جاهلي به جامعه اسلامي، سير تطوّر تفكر سياسي امام خميني، درآمدي بر مستندات قرآني فلسفه سياسي امام خميني، چالش سياست ديني و نظم سلطاني، زمينه‌هاي انقلاب اسلامي ايران، انديشه سياسي آيت‌الله مطهري، روضه‌الانوار عباسي، انديشه سياسي محقق سبزواري، انديشه سياسي صدرالمتألّهين. گفت‌وگوي نشريه فرهنگ پويا با ايشان را درباره مباني و منابع پالايش علوم انساني با عنوان « حكومت جهاني،‌ علوم انساني متعاليه مي‌خواهد» بخوانيد.

پويا: جناب دكتر! دليل تفاوت در تعاريف مطرح شده از علوم انساني چيست؟
دكتر لك‌زايي: با توجه به نوع انتظاري كه از علوم انساني داريم، نوع تعاريف آن متفاوت مي‌شود. به عنوان مثال اگر ما گفتيم انتظار ما از علوم انساني اين است كه نسلي الهي تربيت كند و جامعه‌اي بسازد الهي و فرهنگي هم كه به نسل بعد منتقل مي‌كند،‌ اين‌گونه باشد، اين علوم انساني با زماني كه ما انتظارمان از آن تربيت فرد و جامعه غيرديني و سكولار باشد، متفاوت است. با اين توضيح، مهم‌ترين فرق علوم انساني با علوم طبيعي در اين است كه علوم طبيعي انسان را از امر واقع، يعني چيزي كه در اختيار شما نيست و در بيرون از وجود شما است، مطلع مي‌كند. در فيزيك و شيمي شما از قوانين حاكم بر طبيعت مطلع مي‌شويد و آگاهي شما از اين قوانين باعث مي‌شود كه شما چيزي را كشف كنيد يا اختراع كنيد و مورد استفاده خود قرار دهيد، ولي در علوم انساني شما با امور فرهنگي و اعتباري روبرو هستيد، هرچند كه اين امور با امر واقع هم در ارتباط هستند. علوم انساني محفوف به بايدها و نبايدهايي است كه خود انسان‌ها مي‌سازند؛ اين مي‌تواند با اشراف وحي باشد يا اشراف وحي در آن نقش نداشته باشد كه سكولاريستي مي‌شود.

پويا: پس با اين توضيح، تعريف علوم انساني از ديدگاه اسلام چيست؟
دكتر لك زايي: بر اين اساس، علوم انساني علومي هستند كه مي‌خواهند از طريق نهادهاي فعّال در حوزه تعليم و تربيت، نسل‌هايي را تربيت كنند كه حامل فرهنگ الهي و اسلامي باشند، به عبارت ديگر عوامل بقاي عزتمندانه را به نسل هاي جديد بياموزند و به كمك اين فرهنگ، زندگي و بقاي توام با عزت را براي جامعه انساني و اسلامي به ارمغان بياورند و با مديريت اسلامي كه فرامي‌گيرند، به تحقق اهداف اسلام كمك كنند. از اين علوم ما چنين انتظاراتي داريم كه در هر شاخه انتظارات متناسب با آن تعريف مي‌شود. هر يك از اين علوم، بخشي از اين رسالت را انجام مي‌دهند. با اين نگرش علم اقتصاد علمي مي‌شود كه به معيشت توام با كرامت مردم سر و سامان مي‌دهد. اقتصاد در مكتب اسلامي هدف نيست، بلكه ابزار است. در واقع ما در اين فضا رابطه بين سه عنصر فرهنگ، سياست و اقتصاد را مهندسي مي‌كنيم. در مكتب اسلامي، فرهنگ بزرگتر از اقتصاد و سياست است. يعني ثروت و قدرت، تابع فرهنگ هستند. فرهنگ هم خود محصول دين است. دين هم خود مركب از باورها، ارزش‌ها و رفتارهاست. يا به عبارتي آنچه كه اصول دين، اخلاق و فروع دين براي ما به ارمغان مي‌آورد، فرهنگ مي‌شود و به محمل‌هاي مادي واژه تمدن بار مي‌شود. در حالي كه در نظام سرمايه‌داري، اقتصاد حرف اول را مي‌زند. دايره اقتصاد بزرگتر است و فرهنگ و سياست در درون اقتصاد تعريف مي‌شوند؛ همچنين در نظام‌هاي استبدادي و فرعوني، دايره اقتصاد بزرگتر است و آن دو ركن ديگر تحت تأثير آن قرار مي‌گيرند. اين مهندسي كلان، در واقع توسط علوم انساني اداره مي‌شود. تعريفي كه ما از انسان ديديم، در علوم انساني انجام مي‌شود. بنابراين بسيار مهم است كه ما انتظار خود را از علوم انساني روشن كنيم. متناسب با اين انتظار، علوم انساني را تعريف كنيم و متناسب با اين تعريف، دانش‌هاي مختلف را طراحي كنيم و مهندسي علوم انساني را انجام دهيم.

پويا: بفرماييد با توجه به انتظارات مطرح شده، چگونه بايد مباني و منابع علوم انساني در مكتب اسلام و جامعه اسلامي را ارزيابي كرد؟
دكتر لك زايي: ما به لحاظ معرفت‌شناسي معتقديم كه حقيقتي قابل شناخت وجود دارد و براي اين حقيقت، منابع چهارگانه‌اي قائل هستيم. به نظر ما هم تجربه يك منبع معرفتي است، هم عقل، هم وحي و هم شهود. ما اين‌جا با بسياري از مكاتب شناخت متفاوت مي‌شويم. مثلاً نگاهي كه پوزيتيويست‌ها به منابع معرفتي دارند، با توجه به ديدگاه اسلامي يك نگاه ناقص است؛ چون پوزيتيويست‌هاي افراطي معتقدند كه فقط تجربه منبع معرفتي است. در حالي كه ما در نگاه معرفت‌شناختي اسلامي، معتقديم كه تجربه،‌ فقط يكي از منابع معرفت‌شناختي است و نه همه آن.
يك پوزيتيويست بحثي را كه از منبع وحي استفاده كرده باشد و در حوزه علوم انساني مطرح بشود، آن را غيرعلمي تلقي مي‌كند؛ اين درحالي است كه ما براي مباحث برگرفته از منبع وحياني، اعتبار بيشتري قائل هستيم؛ چراكه وحي را منبع لايتخلفي مي‌دانيم كه صددرصد كاشف از حقيقت است.
در طرف ديگر اگر مكاتبي را مورد توجه قرار دهيم كه فقط به عقل بها مي‌دهند، باز نگاهمان با آنها در تعارض قرار مي گيرد. بنابراين اسلام در حوزه معرفت‌شناختي و منابع معرفت به ويژه منابع حكمت متعاليه كه به عنوان منابع علوم انساني مطرح مي‌شود، ديدگاه خاصً خودش را دارد. نكته اين‌جاست كه ممكن است حتي در ميان خود مسلمان‌ها مكاتبي باشند كه اين چهار منبع را به عنوان منابع معرفتي بپذيرند، ولي در اهمّ و مهم كردن اين‌ها و يا در تركيب اين‌ها باهم اختلاف داشته باشند، اما اين بحث ثانويه است. البته براي نظام علمي كه مي‌خواهد كار علمي كند، لازم است كه هم تركيب و هم ترتيب اين‌ها را براي خود روشن كند، ولي اجمالاً بگويم كه در الگوي فلسفي كه ما در بحث معرفت‌شناختي مطرح مي‌كنيم، از هركدام از اين منابع معرفت، انتظار ويژه‌اي داريم.

پويا: آيا اين‌ها در كار هم تداخلي به وجود نمي‌آورند؟
دكتر لك زايي: اين‌طور نيست كه اين‌ها در كار همديگر دخالت كنند، چون ما از عقل انتظار داريم كه كليات را براي ما دريابد و مسائل ضروري را براي ما حلّ و فصل كند. از وحي انتظار داريم كه حدود، حقوق و تكاليف را به ما بگويد و مخصوصاً آن مسائلي را بگويد كه خودمان نمي‌توانيم به تنهايي به آن‌ها برسيم.
از تجربه هم انتظار داريم در حوزه‌هايي كه وحي ساكت است، به كمك ما بيايد و سازوكارها را تعيين كند؛ مخصوصاً در امور معاملات. شهود و اشراف امر دروني است كه در حوزه هنر و عرفان و مسائل زيبايي‌شناختي و هنر و....تأثيرگذار است.

پويا: براي اين ارتباط مثالي را بيان مي‌كنيد؟
دكتر لك زايي: براي مثال، امنيت را در نظر مي‌گيريم. عقل ضرورت امنيت را درك مي‌كند. وحي مي‌گويد كه كجا مي‌شود امنيت افراد را ناديده گرفت. وحي به ما مي‌گويد كه اگر كسي عمداً به ديگري صدمه زد، اين شخص امنيت خود را در خطر قرار داده است و جامعه و كسي كه به او آسيب عمدي وارد شده است، مي‌تواند او را قصاص كند. تجارب بشري به ما مي‌گويد كه چگونه به شناسايي قاتل بپردازيم. اين را ديگر وحي به ما نمي‌گويد كه هر جا قتلي اتفاق مي‌افتد، قاتل كيست؛ ولي اگر ما دانشكده امنيت و پليس داشتيم، اين‌ها آموزش ديده بودند. اگر اثبات شد كه قاتل كيست، آن وقت شرع آمده و تعيين كرده كه با قاتل بايد چه كار كرد و كار شهود اين است كه مثلاً سريالي بسازيد و مردم را هم به قانون شرع و هم به توانايي‌هاي پليس آگاه كنيد يا اين‌كه شعري بگوييد در مذمت قتل آدم بي‌گناه يا رماني بنويسيد كه مردم با شگرد كار مجرمان آشنا شوند يا فيلمي بسازيد كه احساسات جريحه‌دارشده مردم را ترميم كند.
مثال ديگر اين‌كه عقل به ما مي‌گويد داشتن سرپناه و مسكن امري ضروري است. لازم نيست آيه و يا روايتي اين را به ما بگويد. شرع به ما مي‌گويد كه غصب زمين ديگران و آزار و اذيت آنها ممنوع است؛ يعني اگر مي‌خواهيد خانه بسازيد، زمين و مصالح آن بايد مال خودتان باشد و خانه را طوري بسازيد كه باعث آزار همسايه نشود. تجربه به ما مي‌گويد كه خانه را يك طبقه بسازيم يا 50 طبقه، با خشت بسازيم يا با آجر. در وحي نيامده كه خانه حتماً گلي يا آجري باشد. وحي به اين‌ها كاري ندارد.

پويا: اگر لطف كنيد يك مثال سياسي هم بيان بفرماييد.
دكتر لك زايي : عقل به ما مي‌گويد كه دولت يك امر ضروري است. شرع به ما مي‌گويد كه از چه كسي مي‌توان اطاعت كرد و چه كسي مي‌تواند بر مناصب دولتي و يا رهبري تكيه زند. تجربه به ما مي‌گويد كه حكومت كارآمد چه ساختاري دارد. شهود بحث فيلم و اين‌ها را مي گويد و حوزه احساسات را ساماندهي مي‌كند. احساسات وطن‌دوستي، مردم‌دوستي و ... بنابراين مهمترين نكته‌اي كه در حوزه منابع ارائه علوم انساني اسلامي داريم، به منابع معرفت‌شناختي مربوط مي‌شود كه هر كدام متناسب با خودش، منابع خاصّي هم دارد. لذا مباني انسان‌شناختي و مباني معرفت‌شناختي كه ما داريم، يك علوم انساني‌اي را براي ما به ارمغان مي‌آورد و مباني انسان‌شناختي و معرفت‌شناختي كه ديگران دارند، علوم انساني متناسب با آنها را برايشان به ارمغان مي‌آورد.

پويا: از مباني انسان‌شناختي در علوم انساني غير اسلامي و الزامات آن و تفاوت آن با نگاه اسلامي بگوييد.
دكتر لك زايي: مبناي انسان‌شناختيِ هابز، از جمله در علوم سياسي، تئوري‌هاي رئاليستي و نورئاليستي را به ارمغان آورده است. هابز مي‌گفت كه انسان گرگ انسان است. نگاه بدبينانه‌اي كه وي به انسان داشت، باعث شد كه تئوري‌هاي رئاليستي و نورئاليستي در حوزه سياست شكل بگيرد. مثلاً امروز تئوري‌هاي امنيتي كه با اين نگاه انسان‌شناسي شكل گرفته، با اين استدلال كه ناامني يك واقعيت در جهان است و ناامني را هيچ‌وقت نمي‌شود از بين برد، به كنترل و مديريت ناامني مي‌پردازد. مي‌گويند ما نهايت كاري كه بايد بكنيم اين است كه ناامني را مديريت و از خودمان دور بكنيم و كانون‌هاي ناامني را در نقاط ديگري از جهان كه منافع ما آنجا نيست، ببريم؛ لذا تلاش آمريكايي‌ها اين است كه اين كانون‌هاي ناامني را جاهاي ديگري ببرند.
درحوزه روابط بين‌الملل، اصل را بر اقدام پيش‌دستانه و اين‌‌كه قدرت حرف اول را مي‌زند،‌ مي‌گذارند. قائل به اين مي شوند كه اخلاق، منش‌هاي انساني و عدالت جايگاهي ندارد؛ يعني ما بايد تلاشمان را براي كسب قدرت و نگه‌داشتن آن متمركز كنيم.
انسان‌شناسي كانتي با توجه به نگاه مثبتي كه به انسان دارد و او را آدم نيكِ عاقلِ خيرانديش مي‌بيند، در حوزه سياست به مباحث حقوقي، حقوق بشر، ارزش‌هاي انساني و اخلاق و فضيلت توجه مي‌كند و ديدگاه‌هاي ايده‌آليستي، معمولاً براساس نگاه كانتي به انسان در حوزه علوم انساني شكل گرفته است. حالا اين دو نگاه افراط و تفريطي را با نگاه انسان‌شناسي كه حكماي حكمت متعاليه مطرح كردند، مقايسه كنيد. از ملاصدرا گرفته تا امام خميني و يا علامه طباطبايي و مطهري. من به مدل انسان‌شناسي امام خميني (ره) به شكل مختصر اشاره مي‌كنم.
حضرت امام خميني -قُدِّسَ سِرُّهُ الشَّريف- در كتاب «شرح حديث جنود عقل و جهل» هشت نوع انسان را معرفي كردﻩاند. ايشان مي‌فرمايد ﺑﻪلحاظ آفرينش، غير از عقل سه نيروي ديگر هم در وجود انسان هست: يكي نيروي شهوت كه تمايلات حيواني انسان توسط اين قوه پشتيباني مي‌شود؛ دوم نيروي غضب و سوم نيروي وهم و شيطنت. بنابراين ما در كنار عقل، از سه نفس ديگر هم برخوردار هستيم: نفس بهيمي و حيواني، نفس سبُعي و نفس شيطاني. از اين رو با توجه به نوع تربيت، انسان‌هاي مختلفي شكل مي‌گيرند. يك انسان انساني است كه رياست وجودش را قوه شهوي و حيواني بر عهده گرفته و ديگر قوا در خدمت اين قوه قرار مي‌گيرند. امام مي‌گويد اين انسان ﺑﻪلحاظ وجودي به يك حيوان، مانند گاو، تبديل مي‌شود. گاو، تمام همّتش در زندگي صرف خوردن و خوابيدن ﻣﻰشود و صرفاً به دنبال نيازهاي حيواني است؛ يعني در پي بقاي خودش ﺑﻪلحاظ جسمي است.
دسته دوم انسان‌هايي مي‌شوند كه پيوسته به دنبال خشونت و صدمه زدن به ديگران هستند. در اين انسان‌ها قوّه سبعي، رياست وجود را بر عهده مي‌گيرد و قواي ديگر هم به خدمت اين قوه درمي‌آيد. اين دسته از انسان‌ها اگر از عقل هم استفاده مي‌كنند، براي اين است كه به طرف مقابل خيلي جدي‌تر بتوانند آسيب برسانند. اين‌ها مي‌شوند انسان‌هاي درندﻩ خو. ﺑﻪلحاظ تشبيه ايشان مي‌فرمايند مانند يك گرگ و پلنگ مي‌شوند.
دسته سوم انسان‌هايي هستند كه قوه شيطنت بر آنها حاكم مي‌شود و بقيه قوا در خدمت اين قوه قرار مي‌گيرند كه مي‌شود انسان شيطاني.
يك سري انسان هم از تركيب اين قوا به وجود مي‌آيد؛ يعني ما يك انساني داريم كه رياست وجودش به عهدهﻱ دو يا سه قوه از اين سه تا قوه در مي‌آيد. براي مثال، انساني كه قوه شهواني و درندگي، هر دو بر وجودش رياست مي‌كند، مي‌شود گاوپلنگ؛ يا اگر قوه حيواني و شيطنت بر او رياست مي‌كند، مي‌شود گاوشيطان. يا درنده‌خويي و شيطنت با هم مي‌شود پلنگﺷﻴﻄﺎن، گرﮒ شيطان. يا هر سه قوه با هم رياست مي‌كنند كه مي‌شود گاوپلنگﺷﻴﻄﺎن. يك انسان هم داريم كه عقل و وحي بر وجود او رياست مي‌كند كه مي‌شود همين موجود عاقل.
بنابراين هشت نوع انسان داريم: انسان حيواﻥصفت، انسان درندﻩخو، انسان شيطاﻥصفت، انسان حيواﻥصفت درندﻩخو، انسان حيواﻥصفت شيطاني، انسان درندﻩخوي شيطاني، انسان شهوتﮔﺮاي درندﻩخوي شيطاني و هشتم انسان عاقل متدين كه مدل مطلوب است. هر كدام اينها يك تربيت دارند؛ يعني شما به تعداد اين هشت نوع انسان، هشت مدل تربيت داريد. بعضي از تربيت‌ها حيواني است؛ يعني تمام تلاش مربّي صرف پرورش جسم انسان مي‌شود. برخي از تربيت‌ها شيطاني است. بعضي ديگر تربيت‌هاي سُبعي است. برخي‌ها تربيت‌هاي تركيبي است. تنها يك نوع تربيت داريم كه تربيت انسان به عنوان موجود عقلاني است. اين مدل كه امام در كتاب جنود عقل و جهل توضيح دادند، يك مدل جديد است. مدلي كه علوم انساني متناسب با خودش را ارائه مي‌دهد.
من فقط به يك بحث كوچك در انسان‌شناسي اشاره كردم. اگر ما مباني كلامي خود را بگوييم و مباني فلسفي را مفصّل بحث كنيم و مباني اخلاقيمان را، اين‌ها همين‌طور مسيرمان را باز مي‌كند و بهتر نشان مي‌دهد كه چطور اين مباني در علوم انساني كه بايد داشته باشيم تأثير مي‌گذارد.

پويا: اگر علوم انساني اسلامي بخواهيم، چه نهادها و كارگزاراني مي‌توانند اين انتظار ما را برآورده كنند؟
دكتر لك زايي: جواب اين سؤال آسان است. همه ما به مطلبي كه در اين شعر گفته شده، واقف هستيم كه:
ذات نايافته از هستي‌بخش
كي تواند كه شود هستي بخش
وقتي كسي تخصص اسلامي نداشته باشد، آيا مي‌تواند به شما علوم انساني اسلامي ارائه كند؟ وقتي كسي تلاوت قرآن بلد نباشد و نداند معارف قرآن چيست و علوم اسلامي را نشناسد، مي‌تواند به شما علوم اسلامي عرضه كند؟ كساني كه پرچم‌دار اسلامي كردن علوم انساني در كشور ما شدند، بعضي‌هايشان اين شرايط را دارند، ولي متأسفانه برخي، شرايط ابتدايي را هم ندارند؛ هم نهادها و هم افرادي كه متكفل اين كار شده‌اند.
در فرمايشات حضرت امام هست كه فرمودند شما براي علوم اسلامي، سراغ حوزه‌هاي علميه برويد. اين وظيفه حوزه‌هاي علميه است و اگر نهادي بتواند اين كار را انجام دهد، آن حوزه علميه است. اگر حوزه نتواند، غير حوزه هم نمي‌تواند؛ لذا نظر من اين است كه در حوزه علوم اسلامي، احتياج به تصميم‌گيري‌هاي بزرگ داريم. دستگاه‌هاي سياست‌گذار و تصميم‌گيران كلان راه‌بردي وارد شوند و علوم انساني را نجات دهند، ما بايد اين علوم را به لحاظ ساختاري در جاي خودشان قرار دهيم. ما علوم انساني را نه تنها در جاي خود قرار نداديم، بلكه كار را دست متخصصان علوم اسلامي و دانشگاهي هم نمي‌دهيم.
بايد سازمان مستقلي در كشور براي علوم انساني درست كنيم. حالا اسمش وزارت علوم انساني باشد يا هر چيز ديگر؛ فقط مهم اين است كه با محوريت حوزه‌هاي علميه باشد و اين مجموعه با محوريت اين نيروها تجديدنظر اساسي كند؛ هم در رشته‌هاي علوم انساني، هم در مواد درسي و ساير امور مربوط.

پويا: راهكار شما براي رسيدن به اين هدف چيست؟
دكتر لك زايي: من نمي‌گويم چيزي كه هست را بياييم تعطيل كنيم و اين كار جديد را شروع كنيم. ما كه نمي‌دانيم امكانات و توانمان چقدر است. براي اينكه دچار آسيب هم نشويم، پيشنهاد من اين است كه وضع موجود را به همين شكل ادامه بدهيم و هرچقدر كه مي‌شود، در آن اصلاح كنيم. در كنار وضع موجود، اين سازمان را تأسيس كنيم كه شروع به كار كند. هرچقدر توانش بيشتر شد، وظايفش را تعميم دهيم و به مرور از بخش اول كم كنيم و به بخش دوم بيافزاييم. اين سازمان پيشنهادي، رأساً در علوم انساني سياست‌گذاري و تصميم‌گيري كند، مجوز بدهد، شرايط مديريت دانشگاه‌ها و مركز علوم انساني را تعيين كند و ... . تا اين‌كار را نكنيم، تحوّلي را كه مي‌خواهيم، اتفاق نخواهد افتاد. اين امري بسيار روشن است.
خوشبختانه امروز حوزه‌هاي علميه ما به لحاظ علمي ظرفيت بالايي دارد. به نظر من از اين لحاظ ما مشكلي نداريم. سيستم وزارت علوم براي اين كار آماده و درست نيست و اين پيشنهادها رأي نمي‌آورد. به عنوان مثال، يكي از ملاك‌هاي وزارت علوم، مقالاتي است كه از طريق آي.اس.آي چاپ مي‌شود. اين يك امر پيش‌پاافتاده در حوزه جهاني است كه غربي‌ها مباحث علوم انساني كه ما با نگاه اسلامي ارائه مي‌كنيم، در پايگاه‌هاي خودشان اطلاع‌رساني نمي‌كنند. آنها فقط يافته‌هاي تجربي را كه برايشان مفيد است، نمايش مي‌دهند. اگر شما مقاله‌اي در مورد ولايت فقيه بنويسيد، اين را آي.اس.آي نمايه نمي‌كند؛ چون چنين چيزي را قبول ندارند. خوب ما مي‌آييم به كسي ارتقا مي‌دهيم كه مقاله‌اش در آي.اس.آي نمايه شده باشد يا بحث‌هايي از اين قبيل.
اخيراً پايگاه علمي جهان اسلام هم درست شده كه ما اين را به فال نيك مي‌گيريم، البته اين هم الان يك حالت فرعي دارد. در واقع باز همچنان در آيين‌نامه‌ها آن آي.اس.آي آمريكايي حقّ تقدّم دارد.

پويا: اهداف علوم انساني اسلامي را بيان كنيد و بفرماييد كه ما از علوم انساني چه اهدافي را تعقيب مي‌كنيم؟
دكتر لك زايي: در اين حوزه اهداف ما بايد كوتاه‌مدت، ميان‌مدت و بلندمدت باشد. اينها مطالبي مسلّم است، منتها من فقط به آن علت‌العلل و علت غائي اشاره مي‌كنم. مهمترين تمايز علوم انساني اسلامي با علوم انساني غير اسلامي در همين غايت است. غايتي كه ما در علوم انساني اسلامي تعقيب مي‌كنيم اين است كه اين علوم بتواند زمينه تقرب تك‌تك انسان‌ها را به خداوند متعال فراهم كند. خداوند متعال در قرآن‌كريم مي‌فرمايند: «ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ اْلإِنْسَ إِلاّ لِيَعْبُدُونِ». يعني هدف از آفرينش اين است كه انسان از طريق عبادت خداوند متعال كمال پيدا كند. اسم اين كمال همان قرب به خداست. اين «لِيَعْبُدُونِ» را برخي از مفسران تفسير كرده‌اند به «لِيَعْرفون». بعضي‌ها مي‌گفتند چون لازمه اين عبادت معرفت است، مي‌گوييم «لِيَعرِفون»؛ يعني اول بايد خدا را بشناسيم، بعد عبادتش كنيم، بعد درواقع قرب حاصل مي‌شود. از اين منظر اگر نگاه كنيم، كار ميداني را هم مي‌توانيم انجام دهيم و انجام هم شده است. سؤال اين است كه اين علوم انساني ما، الان چقدر نسل جديد ما را به خدا نزديك مي‌كند؟ نتايج كار ميداني در دانشگاه‌هاي ايران نشان داده است كه به هنگام ورود به دانشگاه، ايمان جوان‌ها بيشتر است تا موقعي كه فارغ‌التحصيل مي‌شوند؛ يعني ورودي‌ها از خروجي‌ها باحجاب‌ترند. ورودي‌ها از فارغ‌التحصيلان بيشتر در نماز جماعت شركت مي‌كنند. البته در دانشگاه‌هايي كه با خميرمايه‌هاي حوزوي تأسيس شدند، برعكس است؛ يعني فارغ‌التحصيلان از ورودي‌ها متعهدترند. اين‌ها قابل تحقيق است و نقد و بررسي وضعيتي كه داريم، خيلي كار سختي نيست.

پويا: شيوه‌ها و شكل‌هاي علوم انساني كدامند؟
دكتر لك زايي: با توجه به نكات گفته شده قبلي، در مجموع مي‌توانيم دو پارادايم و الگو را در حوزه علوم انساني در سطح جهان مشخص كنيم؛ يكي علوم انساني متعاليه و ديگري علوم انساني متدانيه. در جهان امروز مع‌الاسف غلبه با علوم انساني متدانيه است كه اين علوم به تعبير بسيار زيباي صدرالمتألّهين علومي است كه هدف آن جلوگيري از مشكلات و آسيب‌ها و تهديداتي است كه انسان، در اين دنيا، با آن دست و پنجه نرم مي كند.
آنچه ملاصدرا مي گويد اين است كه انسان عاقل دنياگرا، دنبال اين است كه تهديداتي كه متوجه دنياي او مي شود را برطرف كند. اين علوم انساني متدانيه تمام تمركزش روي اين است كه به مطالعات آينده‌شناسي بپردازد و آينده بشر را مورد بحث قرار دهد؛ با اين نگاه كه تهديدات متوجه بقاي دنيوي انسان در سال‌هاي آينده را برطرف كند. در حالي كه علوم انساني متعاليه مي‌خواهد براي تهديداتي كه متوجه بقاي ابدي انسان مي‌شود چاره‌جويي كند و نگذارد كه انسان دچار تهديدات دنيوي و اخروي شود. پس چيزي كه در علوم انساني متدانيه مطرح مي‌شود، از نظر علوم انساني متعاليه يك امر ناقص است. نمي‌گوييم چيزي كه در علوم انساني متدانيه مطرح مي‌شود، يكسره باطل بوده است؛ ما آن بخشي كه به شيوه‌هاي تجربي به دست آمده باشد و حكايت از عالم واقع بكند، با اينها مشكل نداريم و استفاده هم مي‌كنيم، ولي مطلب اصلي اين‌جاست كه در علوم انساني متعاليه، بحث بقاي ابدي انسان هم مطرح است و وقتي بحث آينده مطرح مي‌شود، اين آينده فقط آينده دنيوي نيست، بلكه آينده ديني و اخروي هم است، ما نمي‌توانيم چيزي را كه در عالم حيوانات جواب مي‌دهد، همان را در عالم انسان‌ها وارد كنيم؛ چون انسان روح الهي و شرافت دارد. بايد ويژگي‌هاي ديگري هم در مورد او مورد توجه قرار گيرد. حال من مي‌گويم براساس علت صوري، ما دو شكل علوم انساني به صورت پارادايمي و كلان تعريف مي‌كنيم؛ علوم انساني متعاليه و متدانيه. علوم انساني كه ما دنبال آن هستيم، علاوه بر منابع بشري و تجربي و عقلي، بايد از منابع وحياني و شهودي هم استفاده كند و به دنبال قرب الهي باشد و نسل‌هاي انساني را براي چنين هدفي تربيت كند و جامعه را نيز با چنين هدفي دنبال كند، اين علوم انساني متعاليه است.

پويا: آيا هم‌اكنون علوم انساني اسلامي داريم ؟
دكتر لك زايي: دو بحث است، يكي اين‌كه بگوييم الان نداريم، يكي اين‌كه بگوييم امكان ندارد كه داشته باشيم. اگر كسي بگويد امكان ندارد، خوب استدلال‌هاي قبلي ما نشان داد كه مي‌توانيم داشته باشيم؛ به لحاظ عقلي، تجربي، نقلي...، به خاطر اين‌كه بحث ما اين است كه علوم انساني موجود ناقص و در برخي موارد ناقض اهداف الهي و انساني است. نمي‌گوييم كه علوم انساني موجود را بايد دور بريزيم. ما مي‌گوييم اين علوم انساني فقط از تجربه و ارزش‌هايي كه توسط انسان‌ها بنيانگذاري شده است، استفاده مي‌كند؛ يعني خودش را از وحي محروم مي‌كند. ما داريم يك منبع معرفتي را به اين اضافه مي‌كنيم. معناي اين حرف آن نيست كه اين كنار آنها قرار مي‌گيرد. اين‌ها دو سيستم مي‌شود؛ لذا من گفتم كه از دو الگو و پارادايم مي‌توانيم استفاده كنيم؛ متدانيه و متعاليه. ما آن‌جا معرفت تجربي را حذف نمي‌كنيم، بلكه مي‌گوييم معرفت تجربي يكي از معرفت‌هاست. چيزي را كه ما طرد مي‌كنيم، ارزش‌هاي ساخت بشر و ارزش‌هاي ضدالهي و غيرالهي يا ارزش‌هاي مغاير با ارزش‌هاي ديني است. مثلاً در برخي از تئوري‌هايي كه در حوزه علوم انساني مطرح كردند، گفتند كه اخلاق و ارزش‌ها در حوزه سياست بي‌معنا است. ما اين را قبول نداريم و مي‌گوييم از نظر مباني ديني ما درست نيست.
مي‌گويند بحث ناامني حل نمي‌شود. ما مي‌گوييم بحث بردگي را چطور انسان توانست حل كند؟ بحث ناامني را هم مي‌تواند كنترل كند. انسان اگر بخواهد، جنگ را هم مي‌تواند از بين ببرد، نه اين‌كه بگوييم به صفر برساند. اگر انسان‌ها تقويت شوند و رشد كنند، اين‌ها مي‌تواند كاهش پيدا كند. هر چقدر كه ما در امر تزكيه و تعليم توفيق بيشتري پيدا كنيم، در واقع ناهنجاري‌ها و آسيب‌ها هم كمتر مي‌شود، اما يك موقع ممكن است اين‌طور گفته شود كه در وضعيت فعلي در سطح جهان بيشترين آثاري كه در حوزه علوم انساني توليد مي‌شود، مربوط به علوم انساني غير اسلامي است. اين را قبول داريم. گفته مي‌شود در حوزه علوم انساني اسلامي و متعاليه در آغاز راهيم. اين را هم قبول داريم. گفته مي‌شود كه بايد هنوز تجربه و بررسي كنيم و راه‌كارهاي آن را پيدا كنيم. قبول داريم، ولي اين راه را بايد برويم.

پويا: در پايان اگر صحبت خاصي داريد بفرماييد؟
دكتر لك زايي: اگر ما معتقديم اسلام ديني است كه براي هدايت بشر آمده و براي اداره جهان نقشه و برنامه دارد و اگر ما منتظر تشكيل يك حكومت جهاني هستيم، بايد اقتضائات و لوازم اين حكومت جهاني را هم فراهم كنيم. يكي از اقتضائات حكومت جهاني داشتن، علوم انساني جهاني است؛ يعني شما بتوانيد با توجه به مباني اسلامي، يك علوم انساني متعاليه الهي بنا بكنيد كه اين علوم انساني متعاليه، بتواند جهان را اداره كند. بايد يك فلسفه جهاني داشته باشد كه ما معتقديم حكمت متعاليه اين را دارد. پس دين ما و فلسفه ما جهاني است. علوم انساني جهاني خود را اگر هنوز شروع نشده، بايد شكل دهيم و اگر شروع شده، به تقويت آن‌ كمك كنيم. البته كار حوزه علميه همين است. در روايات آمده كه روزي علم از قم به اقصي نقاط جهان منتشر مي‌شود. همين است؛ يعني اگر حوزه علميه به صورت جدي به علوم انساني متعاليه بپردازد، اين‌ها مورد اقبال و توجه جهانيان قرار خواهد گرفت، به خاطر اينكه اسلام متناسب با فطرت بشر است. وقتي شما چيزهايي بگوييد كه فطرت بشر آنها را مي‌پذيرد، طبيعتاً حكومت جهاني شما هم صورت خواهد گرفت.
هابز مي‌گفت كه انسان گرگ انسان است. نگاه بدبينانه‌اي كه وي به انسان داشت، باعث شد كه تئوري‌هاي رئاليستي و نورئاليستي در حوزه سياست شكل بگيرد.
اسلام در حوزه معرفت‌شناختي و منابع معرفت به ويژه منابع حكمت متعاليه ، كه به عنوان منابع علوم انساني مطرح مي‌شود، ديدگاه خاصً خودش را دارد.
ما از عقل انتظار داريم كه كليات را براي ما دريابد و مسائل ضروري را براي ما حلّ و فصل كند. از تجربه هم انتظار داريم در حوزه‌هايي كه وحي ساكت است و به عهده انسان گذاشته شده، به كمك ما بيايد و سازوكارها را تعيين كند.
علوم انساني بايدها و نبايدهايي است كه خود انسان‌ها مي‌سازند؛ اين مي‌تواند با اشراف وحي باشد يا اشراف وحي در آن نقش نداشته باشد كه سكولاريستي مي‌شود.
آنچه كه اصول دين ،اخلاق و فروع دين براي ما به ارمغان مي‌آورد، فرهنگ مي‌شود و به محمل‌هاي مادي واژه تمدن بار مي‌شود. در حالي كه در نظام سرمايه‌داري، اقتصاد حرف اول را مي‌زند، در اسلام فرهنگ حرف اول را مي زند.
پوزيتيويست‌هاي افراطي معتقدند كه فقط تجربه منبع معرفتي است. در حالي كه ما در نگاه معرفت‌شناختي اسلامي، معتقديم كه تجربه،‌ فقط يكي از منابع معرفت‌شناختي است .
مهمترين نكته‌اي كه در حوزه منابع علوم انساني اسلامي داريم، به منابع معرفت‌شناختي مربوط مي‌شود كه هر يك از اين دانش ها متناسب با خودش، منابع خاصّي هم دارد.
امام خميني -قُدِّسَ سِرُّهُ الشَّريف- در كتاب (شرح حديث جنود عقل و جهل) هشت نوع انسان را معرفي كردﻩ‌اند. ايشان مي‌فرمايد ﺑﻪلحاظ آفرينش، غير از عقل سه نيروي ديگر هم در وجود انسان هست: شهوت، غضب و وهم.
انساني كه قوه شهواني و درندگي، هر دو بر وجودش رياست مي‌كند، مي‌شود گاوپلنگ؛ يا اگر قوه حيواني و شيطنت بر او رياست مي‌كند، مي‌شود گاوشيطان.
تعجب مي‌كنم وقتي مي‌بينم برخي ازكساني كه پرچم‌دار اسلامي كردن علوم انساني در كشور ما شدند، شرايط ابتدايي را هم ندارند؛ هم نهادها و هم افرادي كه متكفل اين كار شده‌اند.
دستگاه‌هاي سياست‌گذار و تصميم‌گيران كلان راه‌بردي وارد شوند و علوم انساني را نجات دهند، ما بايد اين علوم را به لحاظ ساختاري در جاي خودشان قرار دهيم.
سازمان پيشنهادي، رأساً در علوم انساني سياست‌گذاري و تصميم‌گيري كند، مجوز بدهد، شرايط مديريت دانشگاه‌ها و مراكز علوم انساني را تعيين كند و ... . تا اين‌كار را نكنيم، تحوّلي را كه مي‌خواهيم، اتفاق نخواهد افتاد.
بايد سازمان مستقلي در كشور براي علوم انساني درست كنيم. حالا اسمش وزارت علوم انساني باشد يا هر چيز ديگر؛ فقط مهم اين است كه با محوريت حوزه‌هاي علميه باشد و اين مجموعه با محوريت اين نيروها تجديدنظر اساسي كند؛ هم در رشته‌هاي علوم انساني، هم در مواد درسي و ساير امور مربوط.
انسان‌شناسي كانتي با توجه به نگاه مثبتي كه به انسان دارد و او را آدم نيكِ عاقلِ خيرانديش مي‌بيند، در حوزه سياست به مباحث حقوقي، حقوق بشر، ارزش‌هاي انساني و اخلاق و فضيلت توجه مي‌كند.
براساس علت صوري، ما دو شكل علوم انساني به صورت پارادايمي و كلان تعريف مي‌كنيم؛ علوم انساني متعاليه و متدانيه.
نتايج كار ميداني در دانشگاه‌هاي ايران نشان داده است كه به هنگام ورود به دانشگاه، ايمان جوان‌ها بيشتر است تا موقعي كه فارغ‌التحصيل مي‌شوند؛ يعني ورودي‌ها از خروجي‌ها متدين‌ترند.
غربي‌ها مباحث علوم انساني كه ما با نگاه اسلامي ارائه مي‌كنيم، در پايگاه‌هاي خودشان اطلاع‌رساني نمي‌كنند. آنها فقط يافته‌هاي تجربي را كه برايشان مفيد است، نمايش مي‌دهند.
غايتي كه ما در علوم انساني اسلامي تعقيب مي‌كنيم اين است كه اين علوم بتواند زمينه تقرب تك‌تك انسان‌ها را به خداوند متعال فراهم كند.
در جهان امروز مع‌الاسف غلبه با علوم انساني متدانيه است كه اين علوم به تعبير بسيار زيباي صدرالمتألّهين علومي است كه هدف آن جلوگيري از مشكلات و آسيب‌ها و تهديداتي است كه فقط جسم انسان، با آن دست و پنجه نرم مي كند.
علوم انساني كه ما دنبال آن هستيم، علاوه بر منابع بشري و تجربي و عقلي، از منابع وحياني و شهودي هم استفاده مي كند و به دنبال ايجاد زمينه هاي قرب الهي است.
مي‌گويند بحث ناامني حل نمي‌شود. ما مي‌گوييم بحث بردگي را چطور انسان توانست حل كند؟ بحث ناامني را هم مي‌تواند كنترل كند. انسان اگر بخواهد، جنگ را هم مي‌تواند از بين ببرد، نه اين‌كه بگوييم به صفر برساند.
يكي از اقتضائات حكومت جهاني داشتن، علوم انساني جهاني است؛ يعني شما بتوانيد با توجه به مباني اسلامي، يك علوم انساني متعاليه الهي بنا بكنيد كه اين علوم انساني متعاليه، بتواند جهان را اداره كند.
هر چقدر كه ما در امر تزكيه و تعليم توفيق بيشتري پيدا كنيم، در واقع ناهنجاري‌ها و آسيب‌ها هم كمتر مي‌شود.
اگر حوزه علميه به صورت جدي به علوم انساني متعاليه بپردازد، اين‌ها مورد اقبال و توجه جهانيان قرار خواهد گرفت، به خاطر اينكه اسلام متناسب با فطرت بشر است.


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :